عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
108
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
اين آيت دلالت مىكند كه كافران در دوزخ شوند امّا دلالت نميكند كه غير كافران در آن نشوند . اين همچنانست كه بهشت را گفت أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ آن گه اطفال و مجانين و فسّاق امّت كه از اهل توحيدند اندر بهشت شوند و از تقوى در ايشان چيزى نيست ، همچنين اصحاب كبائر در دوزخ شوند هر چند كه نه از كفّاراند كه جايى ديگر گفت إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً جاى ديگر گفت - وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ عُدْواناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِيهِ ناراً . وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا - بشارت هم دوستان را گويند هم دشمنان را - دوستان را بر سبيل اعزاز و كرامت و اميد دادن برحمت ، و دشمنان را بر سبيل اهانت و مذلّت و اخبار از عقوبت . چنانك گفت بَشِّرِ الْمُنافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً - ميگويد منافقان را خبر ده كه شما را بجاى بشارت عذابى دردناكست سهمناك ، و معنى بشارت آنست كه ايشان را خبر كن كه اثر آن خبر بر بشرهء ايشان پيدا شود ، اگر خير باشد و اگر شر هر دو را گويند ، اما غلبه خير دارد و بر جانب شادى بيشتر گويند وَ بَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا - ميگويد شاد كن ايشان را كه ايمان آوردند و حق پذيرفتند و رسالت كه شنيدند بشناختند و گردن نهادند و بمولى يار گرديدند . وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ - و كارهاى نيك كردند ، نمازهاى فريضه گزاردند ، و روزهء ماه رمضان داشتند ، و زكات از مال بيرون كردند ، و نوافل عبادات چندانك توانستند بجاى آوردند . عثمان عفان گفت « عمل صالح - اخلاص - است در اعمال بدليل قوله « فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً » اى خالصا و المنافق المرائى لا يكون عمله صالحا و گفتهاند - اداء امانت - است بدليل قوله « وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً » اى امينا . و گفتهاند لزوم توبه - است بدليل قوله وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِينَ اى تائبين - و گفتهاند اداء نماز فريضه - است كه گفت وَ أَقامُوا الصَّلاةَ إِنَّا لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ اى المصلّين معاذ جبل گفت - عمل صالح آنست كه چهار چيز در وى موجود بود علم ، و نيت ، و صبر ، و اخلاص . سهل تسترى گفت - عمل صالح آنست كه موافق سنت است و اعمال مبتدعان